تبليغاتX
نوشته های یک خام دست خامه به دست

شكست فلسفي

احتمالا اثر را ضعيف قلمداد مي كنيد.اهميتي ندارد...

!! نوشته شده توسط مهدی افضل زاده | 18:28 | پنجشنبه 7 آبان1388 •

دانشجوی سهمیه،همینه همینه

 

سالن چمران،دانشکده ی فنی دانشگاه تهران

سالن شلوغ بود.فضا متشنج بود.تریبون،آزاد بود.دو موافق و چهار مخالف

در اثنای کلام،هو می کردند و شعار می دادند

ثابتی(همان چماق بدست معروف) گفت:چرا الان که حجاريان آزاد شده است، حرف خود را پس نمي گيرد؟ ديکتاتوري يعني اينکه حجاريان به نتيجه اي مي رسد اما شما قبول نمي کنيد.هو کردند معترضان.هو...

قره باقی آمد.گفت حتی دریغ از یک سند.معترضان شعار دادند دروغگو دروغگو...

گفت میرحسین را بیارید در دانشگاه تا مدارکش را نشان بدهد.هیچ مدرکی ندارد...

جمعیت اعتراض کرد که نمی گذارند.گفت من هم اعقاد دارم باید به همه تریبون داده شود اما قطعا میرحسین مدرکی ندارد

صفار آمد.هنوز شروع نکرده شعار دادند و هو کردند.شعار دادند:

ننگ ما ننگ ما وزیر فرهنگ ما

صفار گفت شما یه ذره از زمان پرتید!

ما شعار می دادیم(با آهنگ!)

صفار هرندی دوست داریم ما...دوست داریم ما!

لنگه کفش انداختند مدعیان آزادی بیان

ما شعار دادیم:آزادی اندیشه با لنگه کفش نمیشه

شعار می دادند:

دانشجوی سهمیه، همینه همینه!

با ما بودند احیانا؟!

ما شعار می دادیم:حزب الله .......حزب الله

آنها  هم گفتند سوراخه! آخه سطح هم خوب چیزیه!

صفار گفت دوستان استادیومی یه لحظه گوش کنند!

شعار می دادند(با آهنگ ای شاه خائن آواره کردی...)مرگ برتو مرگ بر تو مرگ بر تو مرگ بر تو....

در کل خوش گذشت!فضا فضای هو کشیدن بود.هو می کشیدند.خب بکشند.در این فضا گفتمان معنا نداشت.اقتضا حکم می کرد خوش بگذرد.فقط همین

!! نوشته شده توسط مهدی افضل زاده | 22:39 | دوشنبه 27 مهر1388 •

RSS